مخملک
عزیز دلم کوچولو موچول مامان،از روزی که شروع کردم خاطراتت را ثبت کنم تصمیم گرفتم چیزهایی برات بنویسم که زمانی که در آینده میخونی خنده روی لبای نازت بشینه و از غم و ناراحتی و درد و مریضی واست ننویسم
حالا امروز از مریضی مینویسم که خدارو شکر عزیز دلم بهبود پیدا کرده و جای هیچ نگرانی نیست فقط جهت اطلاع عزیز دلم هست که بدونه در کودکی به این بیماری مبتلا شده و بدنش در مقابل مخملک مقاوم شده است

عزیز خوشکلم چند روز پیش روی شکمت دونه های ریزی نمایان شد و ساعت به ساعت بیشتر میشد و کم کم روی کمرت و بعد هم روی دستات و پاهات


حسابی نگران شده بودم و دل تو دلم نبود
زنگ زدم به مامان جون و بهم گفت هیچ نگران نباش ،اسم این بیماری مخملک هست و باخوردن خنکی پرهام جونم خوب میشه،حدودا سه روز طول کشید تا کم کم دونه هامحو شدن و نگرانی مامان و بابایی هم کم شد
اما هنوز کم اشتها هستی و غذا نمیخوری
اینم چندتا عکس بعد از خوب شدن بیماری عزیز دلم خونه ی سینا جونی





تا تونستین دوتایی آتیش سوزوندین و شیطنت کردین





مخملک
